شعر در مورد ایران
دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود
اگر تک به تک سر به کشتن دهیم به از آن که کشور به دشمن دهیم
هر آنکه شود کشته ز ایران سپاه بهشت برینش بود جایگاه
..............
نظامی خوش سرود ان پیر کامل زمین تن باشد و ایران ما دل
.............
همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل
ویران مکن
هان ... خورشید مرا ویران مکن نور امید مرا ویران مکن
سروها را ریشه کن کردی دریغ سایه ی بید مرا ویران مکن
بر درفشی که ز پای انداختی شیر و خورشید مرا ویران مکن
نقشه می بوسم بجای خاک خویش بوسه ی عید مرا ویران مکن
من به دیداری خوشم از راه دور دولت دید مرا ویران مکن
آب بر گور نیاکانم مبند کاخ جاوید مرا ویران مکن
آبروی آب را این سان مریز مهر و ناهید مرا ویران مکن
بشکن این سد هراس انگیز را تخت جمشید مرا ویران مکن
................................................................................................................
"ایران
صدای خسته ام را بشنو
ای ایران
شکوای نای خسته ام را بشنو
ای ایران
می خوانم آوازی میانِ زرد طوفان ها
همخوانی با رعد و برگ و باد و باران ها
آواز من هر چند ایرانم غم انگیز است
با این همه از عشق ، از عشقِ تولبریز است
من از دماوند و سهندت قصّه می گویم
ز کوه های سربلندت قصّه می گویم
ز رودهایت ، اشک های غرق در خونت
ز خشمِ کرخه ، زاری های کارونت
در ذهنِ من دیگه روانت بی سرسبز است
حتی کویرت نیز بی پاییز سرسبز است
دیگر چه باغ های چون بهشتِ تو
ای در خزان هم سبز بودن سرنوشتِ تو
اوجِ ستون های بلندِ تختِ جمشیدت
از سربلندی ، سررسانیده به خورشیدت
پروا مکن از این شکستنها که در فرجام
ایرانِ من تو کامیابی دشمنت ناکام
می دانمت اما که جای ایستادن نیست
می دانمت جای ببردا افتادن نیست
ایرانِ من ای یادگارِ یادگارانم
ای کوکبِ پیشانیِ تاریخ
ایرانم"
................................................................................................................
ای وطن
ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من
ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام
آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن
کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش
رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب
مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف
وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی